< یک پنجره برایم کافی ست.
X
تبلیغات
رایتل
یک پنجره برایم کافی ست.
همیشه با همه چیز کنار بیا . فرار نکن. به خاطر داشته باش که زمین به طرز احمقانه ای گرد است...
شنبه 9 خرداد 1388
آی زندگی سیرم ازت یه روز از همین روزا عمرم رو میگیرم ازت

خدایا کجایی؟ ها؟ کجایی؟ 

 

خسته ام 

خسته ام 

خسته ام 

 

دیگه از گفتنش هم خسته شدم وقتی کسی محلم نمیذاره.... 

 

کم کم امتحانا شروع میشه 

آخرهای ترم آخره 

دانشگاه رفتنی که خودم هم نفهمیدم چه جوری شروع شد   چه جوری داره تموم میشه 

 

 

اول مرداد کنکور کارشناسیه دولتی

 

به هیچ وجه دیگه آزاد نمیرم تو این دانشگاه من همه چی یاد گرفتم غیر از درس...

  

اما واسه سراسری هم درست نخوندم 

جسته گریخته فقط از ۲ تا درس 

 

وقتی فکر میکنم اول مهر بشه دانشگاه قبول نشده باشم و مجبور بشم بشینم تو خونه 

حتی اینکه واسه سال دیگه بخونم 

دیوونه میشم 

حاضرم بمیرم 

حاضر از الان تا روز کنکور بیدار بشنم 

 

فقط قبول شم 

تورو حدا  

خدایا بهت التماس میکنم 

بهت التماس میکنم این کارو با من نکن 

من تو این خونه دیوونه میشم 

دق میکنم 

نابود میشم 

دیگه گریه کردن بسمه 

باور کن بسمه 

من ۲۰سالمه 

۲۰ ساله دارم گریه میکنم 

بسه 

بسه 

بسه 

بسه 

 

خدایا فقط یه کاری کن من قبول شم 

سراسری 

اطراف شیراز 

خواهش میکنم 

خواهش میکنم 

 

فقط یه شانس زیاد 

یه معجزه میتونه کاری کنه من دولتی قبول شم... 

 

همیشه به اینجای اشک نامه ام که میرسم از خودم می پرسم خدا چرا باید واسه من معجزه کنه؟؟!!!؟/ 

 

خدایا کجایی؟