< یک پنجره برایم کافی ست.
X
تبلیغات
رایتل
یک پنجره برایم کافی ست.
همیشه با همه چیز کنار بیا . فرار نکن. به خاطر داشته باش که زمین به طرز احمقانه ای گرد است...
جمعه 29 دی 1385
ستاره کوله بارتو جمع کن که دیگه شب هم شب نیست


 

 

واقعا چقدر فرقه بین دنیای ساده و  کوچیک من با دنیای

 بی احساس و پر از هیچ این آدمها!!

 

این همه تضاد بین آرزوهای کوچیک و دست نیافتنی من و خواسته های بزرگ  و دست یافتنی دیگران.

 

کسی دیده هیچ وقت بارون با برف همراه بشه؟! سفید یا سیاه بشه؟  اما همه اینقدر سادگی شو دوست دارن.

دلم میخواست مثل بارون بودم . ساده  بیرنگ اما عاشق.

همیشه بیرنگ ِ اما پر احساس . همیشه ساده  اما  قشنگ.

 

 

هیچ وقت دلم یه مهمونی مفصل نمی خواد که از اول تا اخرش اسیر دست عکاس و فیلم بردار باشی , عروسکی باشی که تمام حرکات رو کنترل کنن  که یه فیلم  قشنگ و به یاد ماندنی بشه.

میتونه جاودانه باشه ؟ نمیتونه.

اگه یه روز این فیلم گم بشه چی از اون شب می مونه جز

خاطره های شلوغ و گنگ؟ و حسرت لذت احساسی که باید از اون شب  داشته باشی و نداری.

چقدر مضحکه . فقط و فقط  یه فیلم بمونه !

یه یادگاری فانی!

 

همه یه طور رفتار میکنن انگار قراره زندگیه مشترک هرکس از روی شب عروسیش نوشته بشه , هر چی اون شب مفصل تر و قشنگ تر باشه , زندگیه آیندشم همین طور خواهد بود!

 همه میگن یه شبِ , فقط یه باره...

دقیقا چون فقط یه بارِ ِ نباید حیاتش بستگی به یه فیلم داشته باشه , چرا تو لحظه زنده نباشیم.

چرا نمیشه اینقدر اون شب جاودانه بشه و  زنده احساسش کرد  که نیازی به تصویر مرده و متحرک نباشه؟ واقعا چرا؟

خب هرکس از یه چیز لذت میبره . شاید یکی لذتش اینه که تا مدت ها همه از جشنش تعریف کنن .

  خودشم بشینه 100 دفعه فیلم شو  نگاه کنه . واقعا لذت بخشه؟ بعدش چی>؟

 

 

دلم یه جشن کوچیک اما گرم میخواد , که هر گوشه اش فقط احساس باشه و احساس.

 حتی اگه دو نفره باشه .

بدون نور !نمیخوام نور ,برق چشم عاشقا رو محو کنه.

 یه جشن که از اول تا آخرش خودمون , خودمون باشیم , نه هیچ کس مسیر وارد شدن و حرکات یا مکان دستامونو تعیین کنه و نه هیچ دوربینی به چشمامون زل بزنه , نه مجبور باشی 100 بار یه حرکت رو تکرار کنی , فقط یک بار باشه . فقط!

 

کدوم تصویر می تونه عشق و احساس زنده رو نشون بده.

توی کدوم عکس میشه برق عشق رو دید؟

فقط چشم در برار چشم میتونه ببینه , زنده و جاری...

 

 

میگن نگو . میگن اینقدر غمگین نگو .

چی بگم وقتی غم از طرف من حرف میزنه ؟

کی جای منه , کی مفهمه؟

هر کس فکر میکنه , کسی  از اون غمگین تر دیگه نیست , اما من ملکه ی غم هام.

تقصیره من نیست , قلبم میگه , عقلم میگه . من فقط مینویسم.

منو ببخش اگه اینم , منو  ببخش اگه غمگینم.

 

0

منو ببخش عزیزم که از تو میگریزم , می سوزم و خاموشم ,

 تو خودم اشک میریزم.

 

اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد , فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد.

 

لحظه ی رفتنه , دستاتو می بوسم باید برم حتی اگه اونجا بپوسم.

منو ببخش ,منو ببخش که ناگزیرم باید برم حتی اگه بی تو بمیرم.

 

0

بیا بریم , بیا بریم قلب کوچیکه من,  اینجا هوا واسه نفس کشیدن ما زیادی تظاهر داره. هیچ کس جز من تورو درک نمیکنه.

بیا اینجا کسی جفت ما نیست. اینجا قلبی رو پیدا نمیکنی که عاشق باشه و عاشق بمونه.

 

بیا بریم دنیای ساده من , بین تو با دنیای این آدمها اندازه ی یه دنیا فاصله س.  بیا سادگیتو بده من تا همیشه دست نخورده بمونه.

 

بیا بریم قبل از اینکه بیشتر از این, مسخره ی دست این آدمها بشیم.  اینجا چیزی عوض نمیشه . همیشه همینه.

اگه بخوایم ما باید عوض بشیم . میخوایم؟ نه!

 

بیا بریم تا با هم دفن بشیم. ما مال اینجا نیستیم. اینجا جای ما نیست.

 

بیا دنیای من , بریم قبل از این که توی این شلوغیه این همه ادعا  گم بشی. بریم که اینجا گمشدتو پیدا نمیکنه.

 

کوله بارِتو جمع کن ستاره , که دیگه شب هم شب نیست .

بیاین بریم , که بارفتن ما چیزی از این گستر ده ی بی روح کم نمی شه.

بذار اینقدر این دنیا بره و بره تا به زوال برسه , بیاین قلب و روح من,

 بیاین بریم که من دیگه تحمل دیدن این همه چشم های یخ زده و قلب های مدفون رو ندارم.

 

بریم. چون دیگه کم کم داره حالم از خودم و هر چی احساس بهم میخوره , دارم به شعور خودم شک میکنم.

 

من اشتباه میکنم یا این آدمها؟

گاهی دلم میخواد بشم مثل بقیه , یخ بزنم از غرور , اما دلم نمیاد. نمی تونم .

نمیتونم بمیرم و بازم زنده باشم.

اگه قراره باشم , باید همینی باشه که الان هستم.

پس بذار برم .

 

برو ستاره , خاموش شو. برو تا مجبور نباشی از اون بالا بشینی به نظاره ی دنیایی که در اون

 

                  قدم زدن زیر بارون دیوونگیه !

                گفتن دوستت دارم بی شخصیتیه !

                  عاشق بودن شکستن غروره!

                نخواستن  تجمل خساست ِ !

               احساس غریب س و عشق دشمن!

 

برو از پیش آدمهایی که براشون زندگی خلاصه شده در

 دروغ , غرور , غیبت , خود نمایی , تظاهر , قضاوت و ادعا.

 

برو  ستاره , برو....

 

 

من هنوز خواب میبینم که دوره دوره ی وفاست

        که اعتبار عشق به جاست.

                               که دنیا به کام آدماست .

 

سوته دلان یکی یکی تموم شدن ,

سوته دلی نمونده غیر از خود من !

کسی که عشق و غم رو فریاد بزنه

حقیقت ادم رو فریاد بزنه.

 

من هنوز خواب میبینم , رویایی که حتی تو خواب هم میدونی که فقط یه خواب ِ !

وقتشه بیدار شم , بیدار شم و ببینم که از پاکیه این جامعه دیگه حتی اسمشم نمونده. بیدار شو   چشمای هیز ببین .

امت پاک من!؟!؟

 

بیدار شو و برو. برو تا پاک و پر احساس بمونی.

 

 

اون ور جنگل تن سبز

پشت دشت سر به دامن

اون ور روزهای تاریک

پشت این شب های روشن

برای باور بودن جایی باید باشه باید

برای لمس تن عشق کسی باید باشه باید

 

 

ستاره دستتو بذار تو دست شب , برو تا توی یک رنگیه شب  گم بشی . برو ستاره , برو...