< یک پنجره برایم کافی ست.
X
تبلیغات
رایتل
یک پنجره برایم کافی ست.
همیشه با همه چیز کنار بیا . فرار نکن. به خاطر داشته باش که زمین به طرز احمقانه ای گرد است...
یکشنبه 21 آبان 1385
مرگ زمین نزدیک است.

 



تنهایی آهسته قدم بر می داره‌‌، مواظبه خلوت سکوت رو بهم نزنه. غم داره کفش ها شو واکس می زنه . تا فردا یه نفر دیگرو له کنه!

گناه تو زیر زمین دنبال یه لباس خوش رنگ می گرده ، از همون لباس هایی که شیطان دوخته . چه دقیق اندازه ها رو گرفته ! شیک پوش و ظاهر فریب .

 خیانت مشغول خواندن کتاب دروغ دنباله یه بهانه ی تازه س.

هوای ایمان پر از اکسید هوس شده . سیاهرگ ها وارد قلب می شن اما خروجشونو کسی نمی بینه.

دیگه چیزی به اسم احساس برتر وجود نداره ، عشق تو زندان هوس به حبس ابد محکوم شده !

تاریکی سا یه ها رو می دزده ،از آدم ها گذشته حالا حتی اشیاٌ هم همدمی  ندارند.

 

را ه برای عبور و مرور بدی ها  بازه ، آخه چراغ راهنمایی همیشه سیاهه!

خیابون ها حسابی ترافیک شده ، مترسک ها با لجبازی از هم سبقت  می گیرند. غافل از اینکه ارتباط درون با بیرون قطع شده و چیزی به ریزش پل ها نمونده.

ماشین ها بنزین دخانیات می زنند و دود سیگار تولید می کنند.

سر و سامان دادن به اوضاع آشفته اعمال و نیات از عهده ی نیروی انتظامی خارج است.

 

لوایح دل بی آنکه به تصویب دین برسند اجرا میشوند.

کابینه ی اعضا و جوارح هم پیش از آنکه به از عقل و شرع ری اعتماد بگیرند به کار مشغول میشوند ،از دیوان محاسبات وجدان هم باکی ندارند چون وجدانها یا خوابند با حق و حساب میگیرند.

 

اداره ی خودشناسی مدتهاست که تعطیل شده از این رو خودهای جعلی و بدلی فراوان است.

جاده های تقوا نا امن شده سر پیچهای غفلت و پشت تپه های نا آگاهی

غارتگران ایمان کمین کرده اند و باورهای سرقت شده هرگز پیدا نمی شوند.

 

 

 

مرزی بین محبت و تنفر وجود نداره ، از نخ تنفر توری ساختند

  می خواهند ستاره ها رو از آسمون بگیرن! اما آسمون ، مهربان نگهبانی دارد.

روی در تموم قلب ها نوشته اند ورود ممنوع . تمام رابطه ها رو یه طرفه کردند ...

 صادرات جهنمی روز به روز بیشتر می شه .

 

 فرشته های گمرک با زمینی ها قهرن! مخابرات تعطیل شده چون هیچ پیامی از زمین به بالا مخابره نمی شه

پادا شی  برای کسی نمی رسه .

 

 نه آسمون به پرنده ها اجازه ی ‌‌پرواز میده و نه خاک جایی برای ماندن.  از صدای بچه ها خبری نیست فقط و فقط زجه ی شکنجه ی گل و پرنده ها می یاد.

 حتی گل ها هم به راحتی خیانت می کنند !

دیگه آفتاب گردون شب که می شه سرشو نمی دازه پایین  و چشمک ستاره رو با لبخند جواب می ده .

دیگه گل شب بو وقت سحر عطرشو جمع نمی کنه،

                      باران  امید سال هاست که نباریده ،عطش یاس همچنان حکومت می کند.

شب به سختی جاشو به روز می ده ،نه خورشید عجله ای برای آمدن داره و نه شب تمایلی برای رفتن !

 

اینجا همه روی سراشیبی کره زمین راه می روند اما

با تمام تلاشی که می کنند، زمین هنوز گرد نیست. و هرکس که می رود . دگر باز نمی گرد .
و آنهایی که باز میگردند همان هایی که رفتند نیستند.!.!

 

 واژه همسایه به فراموشی سپرده شده  ، خانه ها فرسنگ ها از هم فاصله دارند. اینجا قطر دیوار ها به کیلومتر ها می رسند.

 

فساد سقوط می کند و گنا به سرعت در محیط پخش می شود  ، اما وقتی هواپیمای توبه را در افق می زنند و پشیمانی در آتش می سوزد، خاکستری تولید نمی کند .

دژخیمان طمع می کارند و اسلحه برداشت می کنند . عبادت دروغین در بسته بندی های زیبا در اختیار همه قرار میگیرد.

بساط شیطان همه جا به چشم می خورد .پول کمیاب شده تا مردم با قلب هاشون معامله کنند.

دین و دنیا مرتب تصادف میکنند و تلفات بر جا میگذارند.

 

روابط دین و دل به سردی گراییده و بیم آن میرود که دیانت سفیر خود را از کشور دلها فرا خواند.

با زندانی شدن عفاف شهوت به فرمانروایی دلها گماشته شده است.

صدای آژیر بیداری به گوش میرسد اما ضعیف است. خطر حمله قطعیست اما در پناهگاه ها را مدتهاست بسته اند.

 هوا تیره و تار تا قسمتی ابری است.

 

پیش بینی میشود دمای عشق در دلهای نسل سوم بیشتر از گذشته رو به سردی گراید.

مگر آنکه شما توده ای از هوای گرم وفا را به منطقه ی دلها بفرستید.

                                            اگر خورشید بگیرد ماه و ستارگان از کجا نور خواهند گرفت؟